ميشود: پزشكان عاليمقام كه بيش از گردآوري مشاهدات و مجاهدت براي تفسير آنها اوقاتشان به مطالعهٴ آثار جالينوس و ابنسينا ميگذشت، سخت به مخاطره افتاده بودند. بدون روشهاي تجربي چگونه ممكن بود پيشرفتي داشته باشند؟ آنان بيش ازپيش ((فاضل)) ميشدند -- حال آنكه چيزي نميآموختند؛ ((فضل)) آنان سبب ميشد تا بيش از پيش، فضلفروش و تهيمغز شوند. بر عكس، جراحان خاليالذهن دايماً در كاوش طبيعت بودند و پاسخهايش را دريافت و گردآوري ميكردند.
بايد توجه داشت كه اين جراحان ايتاليايي بهطور حيرتآوري تحصيل كرده بودند؛ آنان فقط بهمفهوم مطلق كلمه جراح نبودند؛ رسالههايشان همهٴ مباحث طب را در برميگرفت. توجه آنان به ملاحظات جراحي يا تجربي بود، ولي زمينهٴ كارشان هر نوع فعاليت پرزحمت و ناخوشايندي را دربرميگرفت. در حقيقت، يكي از آنان به نام ويليام ساليكتويي نه فقط رسالهاي در جراحي، بلكه اثري هم در طب عمومي نوشت.
اين آثار مورد توجه زيادي قرار گرفت و شاهد آن تعداد زياد نسخههاي خطي و ترجمههاست. به طور كلي، اغلب آنها بهعبري ترجمه ميشد. مسلماً ترجمهٴ عبري آثار راجر سالرنويي (؟)، رولاند پارمايي، تئودوريك بورگونيوني، و گيوم كونژني، برونوي لونگوبورگي، ويليام ساليكتويي، و لانفرانچي را در دست داريم. دستكم يكي از آنها بسيار قديمي است، يعني رسالهٴ جراحي برونو كه هلال بن سموئيل پيش از پايان سده، ترجمه كرده است.
به اين رسالههاي لاتيني و عبري ميتوان رسالهٴ اسرارآميز عربي منسوب به ماسويه ثالث را اضافه كرد. متن اصلي عربي مفقود شده، و حتي موجوديت آن مورد ترديد است، ولي يك ترجمهٴ (يا تحرير) لاتيني به وسيلهٴ فرج بن سليم و يك ترجمهٴ عبري چند سال بعد، بهوسيلهٴ يعقوب بن يوسف لاوي (1297) صورت گرفته است. تنها رسالهٴ عربي ديگر در باب جراحي در عصر مورد بحث، كه به فكرم ميرسد العُمْدة في صناعةالجراحة از ابنقُف است. ابن قُف از مسيحيان مشرق بود؛ بنابراين از اين لحاظ حتي آثار عربي هم شاهد رشد تفوق مسيحيت بود.
52 . نبض و بول. ملاحظهٴ ادرار بيمار و گرفتن نبض او دو روش تشخيص بسيار رايج در عصر مورد بحث ما، بود.
هر دو روشهاي قديمي بود. آثار بقراطي شامل اشارههاي متعدد راجع به بول است، ولي هيچيك از آنها اختصاصاً دربارهٴ آن نيست؛ آثار جالينوسي متعددي در اين باب وجود دارد ولي اصالت آنها نامحقق است.1 كتابالنبض منسوب به جالينوس را ممكن است كسي به نام ماگنوس